شيخ ذبيح الله محلاتى

144

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ديگر منتقل بشود پس با علويه گفت كه اى سيدهء من دانسته باش كه من اين خانه با هرچه در اوست همه را به تو بخشيدم . من و عيالم و فرزندانم و غلامانم تماما زنده باشيم در خدمتگزارى تو مساعى جميله بتقديم مىرسانيم و اين‌ها در جنب نعمت هدايت چيزى نيست كه خداوند متعال به بركت تو ما را از كفر باسلام آورد پس ملك مهموم و مغموم به خانه خود مراجعت كرده و از دراهم و دنانير و تحفه و ثياب چندانكه توانست تهيه كرده براى علويه فرستاد او قبول نكرد و همه را پس فرستاد . و اين حكايت را علامة حلى قدس سره در كتاب منهاج اليقين به همين تفصيل ذكر كرده . و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص از كتاب ملتقاط جدش و كتاب وسيلة المآل حكايتى قريب به همين نقل كرده ولى در مواضع بسيار با اين حكايت اختلاف دارد و مرحوم حاجى نوري قدس سره در كلمة طيبه مىفرمايد ظاهر اتحاد واقعه است و مآل هر دو يكى است فلذا از ذكر آن اعراض كرديم و ايشان در كلمه طيبه فقط حكايت تذكرة الخواص را نقل كرده‌اند . حكايت شانزدهم علويه بصريه السيد لاجل محمد اشرف در كتاب مذكور مىفرمايد در بعض كتب معتبره است كه در شهر بصره زنى علويه چهار دختر يتيم داشت كه همه عريان و گرسنه بودند و آن ايام نزديك عيد بود آن دختر كه از همه كوچك‌تر بود گفت اى مادر آيا مىشود كه در اين ايام عيد ما از نان جو يك شكم سير بشويم مادر از اين سخن سيلاب اشك او جارى گرديد ناچار چادر بر سر كرد و از خانه بيرون آمد بشود تلاشى بنمايد با خود گفت بهتر اين است كه بروم بنزد ابو الحسين قاضى بصره پس بر قاضى وارد شد و فرمود ( ايها القاضي انا امراة علويه فقيرة ولى اربع بنات عاريات ) من زن علويه باشم و چهار دختر يتيم برهنه دارم . ( و هذا ايام الصدقات فانظر فى امرنا و أمر لنا من بيت المال او من وجوه البر شيئا يدفع به ما بنا )